*Tali* شمع را نزدیک گرفت. کتاب از پدربزرگش پیرتر بود، از پدربزرگِ پدربزرگش هم پیرتر بود. پدربزرگ گفت: «نگاه کن.» او ادامه داد: «بعضی داستانها نامشان را مثل نقشومهرِ روی کاغذ پنهان میکنند.» صفحه را رو به نور بگیر تا نام آشکار شود.